خرید بک لینک

درباره سایت

 روستای داش آتان

داش آتان

امکانات وب

-->-->--> -->-->--> -->-->-->
Up Page
-->-->--> -->-->-->-->

یوسفا! اینجا کسی یعقوب نیست

 

لحظه ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست

 

ای گل زیبای من ،از غربتت اشکی نریز

 

نازنین ، اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست

 

گرچه در هر جمعه ای زیبا دعایت می کنند

 

بهترینم این دعاها جنسشان مرغوب نیست...

 

برچسب: نویسنده: Ilia تاريخ: چهارشنبه 14 اسفند 1392 ساعت: 3:09

پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت . پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت
هربار كه عصباني مي شوي بايد يك ميخ به ديوار بكوبي . روز اول ، پسر بچه ۳۷
ميخ به ديوار كوبيد . طي چند هفته بعد ، همان طور كه ياد مي گرفت چگونه
عصبانيتش را كنترل كند ، تعداد ميخ هاي كوبيده شده به ديوار كمتر مي شد .
او فهميد كه كنترل عصبانيتش آسان تر از كوبيدن ميخ ها بر ديوار است ...
بالاخره روزي رسيد كه پسر بچه ديگر عصباني نمي شد . او اين مسئله را به
پدرش گفت و پدر نيز پيشنهاد داد هر بار كه مي تواند عصبانيتش را كنترل كند ،
يكي از ميخ ها را از ديوار در آورد . روز ها گذشت و پسر بچه بالاخره
توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخ ها را از ديوار بيرون آورده است . پدر
دست پسر بچه را گرفت و به كنار ديوار برد و گفت : « پسرم ! تو كار خوبي
انجام دادي و توانستي بر خشم پيروز شوي . اما به سوراخ هاي ديوار نگاه كن
.ديوار ديگر مثل گذشته اش نمي شود .وقتي تو در هنگام عصبانيت حرف هايي مي
زني ، آن حرف ها هم چنين آثاري به جاي مي گذارند . تو مي تواني چاقويي در
دل انساني فرو كني و آن را بيرون آوري . اما هزاران بار عذر خواهي هم فايده
ندارد ...

برچسب: نویسنده: Ilia تاريخ: جمعه 9 اسفند 1392 ساعت: 2:18

بازدید کننده های عزیز با توجه به این که اسم وبم موزیک داره اگه ببینم بازدیدا زیاده بروز ترین اهنگ های روز براتون میزارم. لطفا شما نظر بدین اگه نطر اکثریت مثبت باشه حتما اهنگ های بروز رو میزارم.

برچسب: نویسنده: Ilia تاريخ: شنبه 26 بهمن 1392 ساعت: 1:53

تيم تراکتورسازي براي نخستين بار در تاريخ اين باشگاه قهرمان جام حذفي فوتبال شد.

ديدار فينال جام حذفي92 از ساعت 16:10 (جمعه) 25 بهمن ماه با قضاوت يدالله جهانبازي در ورزشگاه امام علي(ع) کرمان آغاز شد و با برتري يک برصفر شاگردان توني اوليويرا برابر تیم مس، تراکتورسازي براي نخستين بار قهرمان اين مسابقات شد. سعيد دقيقي در دقيقه 51 تک گل بازي را به ثمر رساند.

 

برچسب: نویسنده: Ilia تاريخ: شنبه 26 بهمن 1392 ساعت: 1:48

زندگی مثل شطرنجه
♖♘♗♕♔♗♘♖
♙♙♙♙♙♙♙♙
╗════════╔
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
╝════════╚
♟♟♟♟♟♟♟♟
♜♞♝♛♚♝♞♜
با کوچکترین اشتباه کیش میشی
و
با تکرارش مات.

برچسب: نویسنده: Ilia تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 18:48

 

ﻣﻌﻠﻢ سر كلاس فارسي ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ کرﺩ. ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎی ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ

 ﻣﻌﻠم گفت : ﺷﻌﺮ بنی ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ.

 

 ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ کرﺩ:

 

 

 بنی ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎی یک پیکرند    که ﺩﺭ ﺁﻓﺮینش ﺯ یک گوهرند

 ﭼﻮ ﻋﻀﻮی ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ   ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ


 
ﺑﻪ ﺍینجا که ﺭسید ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ. ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: بقیه ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ!

 

  ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: یادم نمی آید.
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: یعنی چی؟ این ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍنستی ﺣﻔﻆ کنی؟!

 ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: ﺁخه مشکل ﺩﺍﺷﺘﻢ. ﻣﺎﺩﺭﻡ مریض ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺷﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ 

 

ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ کارمی کند ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ، ﻣﻦ باید کارهای ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ
درضمن باید ﻫﻮﺍی خوﺍﻫﺮوبرادرهایم ﺭﺍ ﻫﻢﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ، ببخشید.

 ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ:  ببخشید!  همین ؟! مشکل ﺩﺍﺭی که ﺩﺍﺭی ، باید ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ می کردی
مشکلات ﺗوﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ نمیشه!


 

 

ﺩﺭ این ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:
 تو کزمحنت دیگران بی غمی  نشاید که نامت نهند آدمی

 

برچسب: نویسنده: Ilia تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1392 ساعت: 2:08

دلم برایت تنگ شده  

رای تو تقلب بود ٬ کارهای تو نادیده 

یادم می آید انرژی هسته ای بسته شده بود 

یادم میاید در سازمان ملل کسی بسم الله هم نمیگفت ٬  

الهم عجل الولیک الفرج پیش کش ... 

شاید هم خیلی چیزها یادم نمی آید ... 

یادم نمی آید که خیابان هایمان پر بود از وانت های بنزین خور 

یا کسی اصن ماشین نداشت ... با این وجود بنزین هم وارد میشد 

یادم نمی آید به تازگی جزء ده کشور هسته ای شده بودیم 

جزء ده کشور نانو شدیم 

پیشرفت علمی ما 15 برابر استاندارد جهان شد 

جزء دوازده کشور فضایی شدیم 

فقط یادم می آید چند روزی مرغ نداشتیم فقط چند روز !!! 

این روزها بدجوری دلم برایت تنگ شده

و اینم حال وهوای این روزهای کشورم ایران در نبود تو

عجب دارد حکایت ما مردم!!!!!!

برچسب: نویسنده: Ilia تاريخ: دوشنبه 21 بهمن 1392 ساعت: 1:18

ستادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید!

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!

برچسب: نویسنده: Ilia تاريخ: جمعه 18 بهمن 1392 ساعت: 1:32

فقط کافیه بفهمه خیلیییییییی دوسش داری!!!!!خودتو واسه داغون شدن اماده کن......همین!!!

برچسب: نویسنده: Ilia تاريخ: جمعه 18 بهمن 1392 ساعت: 1:06

برچسب: دلنوشته, نویسنده: Ilia تاريخ: جمعه 18 بهمن 1392 ساعت: 0:32

پیش بیا ! پیش بیا ! پیشتر ! 

تا که بگویم غم دل بیشتر

دوست ترت دارم از هرچه دوست

ای تو به من از خود من خویشتر 

دوست تر از آنکه بگویم چقدر

بیشتر از بیشتر از بیشتر

داغ تو را از همه داراتر

درد تو را از همه درویشتر

هیچ نریزد بجز از نام تو

بر رگ من گر بزنی نیشتر

فوت و فن عشق به شعرم ببخش

تا نشود قافیه اندیشتر

برچسب: منتظر, نویسنده: Ilia تاريخ: شنبه 20 مهر 1392 ساعت: 0:22

ما می بینیم که پیغمبر اسلام در ۲۳ سال رسالتش ،

 اسلام و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول  مطرح نکرد ؛

به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد

و تا ۳ سال هیچ کلمه دیگری بر آن اضافه ننمود :

((  قولوا لا اله الا الله تفلحوا ))    

خوب ، نماز چیست ؟ هنوز نمی خوانند !

روزه چیست ؟ هیچ !

حج ؟ اصلا ندارد !

زکات ؟ اصلا !

قید و بندی ، حدودی ، عملی ؟ اصلا

یک چیز فقط فکری است همین است که بتها را

در ذهنشان و اعتقادشان نفی کنیم و به خدا معتقدشان کنیم.

بنابر این کسانی که در ۳ سال اول مسلمان شدند

 و به توحید معتقد شدند و مردند ،احتمالا « شرابخوار » بودند ،

« نماز نخوان » ، « روزه نگیر » ، « حج نکن » ، و .... بودند

بعد از اینها در سال هفتم ، هشتم حجاب مطرح می شود ؛

یعنی بعد از هجده ، نوزده ،بیست سال کار روی مردم حجاب را مطرح می کند.

همچنین مسأله شراب مطرح می شود. شراب را چگونه طرح می کند ؟

از همان مکه نمی گوید  که

« آهای مردم ، آهای ملت ، آهای عرب ها  ،

تا به توحید معتقد می شوید  ، باید دیگر تمام کارهایتان راست و ریست باشد »

! نه ! کی ؟ در سال های آخر بعثتش مسأله شراب را مطرح می کند .

محمد (ص) گفت :

((فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما))

یعنی گناه دارد و نیز برایتان منفعتی دارد ؛

 اینطور نیست که من آدم متعصبی باشم ،

 ارزشش را ندانم و نفهمم ؛ نخیر ، قبول هم دارم ، درست ! اما زیانش بیشتر است .

شنونده در برابر چه کسی قرار می گیرد ؟ یک آدم روشنفکر که شعور دارد ،

 تعصب ندارد و شراب را ، به صورت تابویی ،جنی ،

 غولی نجس ، و متا فیزیکی و غیبی تلقی نمی کند ؛

 اما به خاطر اینکه زیان های اجتماعی و انسانی زیاد دارد ،

 در عین حال که منافعش را هم قبول دارد و می شناسد ، نفی اش می کند .

آدم حرف او را گوش می دهد ؛

 

 اما هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ،

 ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده

  و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد !

ای کسی که می گویی « غنا» حرام  است ،

 اصلا تو می فهمی  « غنا » چیست ؟

اصلا تو این را که این موزیک حماسی است

 یا ملی است یا علمی است ، تشخیص می دهی ؟!

موسیقی هزار شعبه دارد  ، تاریخ  دارد ، نقش های گوناگون دارد ،

 بنابراین وقتی که تو فتوا می دهی « حرام است » ، هیچکس گوش نمی کند ؛

 برای اینکه تو نمی فهمی که چیست !

(دکتر علی شریعتی)

برچسب: نویسنده: Ilia تاريخ: جمعه 22 شهريور 1392 ساعت: 1:57


منطق تو را از الف به ب مي برد در حالي كه تخيل تو را به همه جا مي برد( انيشتين)

پيروزي يعني توانايي رفتن از يك شكست به شكست ديگر بدون از دست دادن اشتياق) . چرچيل وينستون)

اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی

برای اینکه بزرگ باشی، نخست کوچک بودن را تجربه کن




برچسب: نویسنده: Ilia تاريخ: جمعه 22 شهريور 1392 ساعت: 1:35

 

حالمان بد نیست کم غم می خوریم/کم که نه ! هر روز کم کم می خوریم

آب می خواهم سرابم می دهند / عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب / از چه بیدارم نکردی آفتاب ؟؟؟؟؟؟؟؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند / بی گناهی بودم و دارم زدند

 دشنه ای نامرد بر پشتم نشست / از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد / یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام / تیشه زد بر ریشه اندیشه ام

عشق اگر این است مرتد می شوم / خوب اگر این است من بد می شوم

بس کن ای دل، نابسامانی بس است / کافرم دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم / عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از این با بی کسی خو می کنم / هرچه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر به دست / بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم بت پرستی کار ماست / چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم / طالعم شوم است باور میکنم

من که با دریا تلاطم کرده ام / راه دریا را چرا گم کرده ام ؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن / من خودم خوش باورم گولم مزن

من نمی گویم که با من یار باش / من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم ... دگر گفتن بس است / گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین! شاد باش / دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما یاری نبود / قصه هایم را خریداری نبود !!!

وای ! رسم شهرتان بیداد بود / شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون می چکد / خون من . فرهاد. مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شومتان / خسته از همدردی مسمومتان

این همه خنجر دل کس خون نشد / این همه لیلی .کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان / بی ستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام / بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دور و پایم لنگ بود / قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود / تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد ؟ نه! / فکر دست تنگ ما را کرد ؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه! / هیچ کس اندوه ما را دید ؟ نه!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت / هر که با ما بود از ما میگریخت

چند روزی هست حالم دیدنی ست / حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بروی زمین زل می زنم / گاه بر حافظ تفائل میزنم

حافظ دیووانه فالم را گرفت / یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم  / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

برچسب: ما ز یاران چشم یاری داشتیم!!!, نویسنده: Ilia تاريخ: چهارشنبه 19 تير 1392 ساعت: 14:05

برچسب: نویسنده: Ilia تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 1:51

صفحه بندی